دنیای کدهای جاوا اسکریپت به وبلاگ گل بــوتـــه هـــاي عـــــشق خوش آمديد.غريبه برايم رد پايي جا بگذار. عشق يعني مستي و ديوانگي ---- عشق يعني با جهان بيگانگي ---- عشق يعني شب نخفتن تا سحر ---- عشق يعني سجده ها با چشم تر ---- عشق يعني سر به دار آويختن ---- عشق يعني اشك حسرت ريختن ---- عشق يعني در جهان رسوا شدن ---- عشق يعني مست و بي پر وا شدن ---- عشق يعني سو ختن يا ساختن ---- عشق يعني زندگي را با ختن ---- عشق يعني انتظار و انتظار ---- عشق يعني هر چه بيني عكس يار ---- عشق يعني ديده بر در دوختن ---- عشق يعني در فراقش سوختن ---- عشق يعني لحظه هاي التهاب ---- عشق يعني لحظه هاي ناب ناب ---- عشق يعني قطره و دريا شدن ---- عشق يعني مرغ بي پروا شدن ---- عشق يعني سوز ني آه شبان ---- عشق يعني معني رنگين كمان ---- عشق يعني شاعري دل سوخته ---- عشق يعني آتشي افروخته ---- عشق يعني با گلي گفتن سخن ---- عشق يعني خون لاله بر چمن ---- عشق يعني شعله بر خرمن زدن ---- عشق يعني رسم دل بر هم زدن ---- عشق يعني يك تبسم يك نياز ---- عشق يعني عالمي راز و نياز ---- عشق يعني با پرستو پر زدن ---- عشق يعني آب بر آذر زدن ---- عشق يعني چون محمد پا به راه ---- عشق يعني همچو يو سف قعر چاه ---- عشق يعني بيستون كندن به دست ---- عشق يعني زاهد اما بت پرست ---- عشق يعني همچو من شيدا شدن ---- عشق يعني قطره و دريا شدن ---- عشق يعني يك شقايق غرق خون ---- عشق يعني درد محبت در درون ---- عشق يعني يك تبلور يك سرود ---- عشق يعني يك سلام و يك درود گـــــــــــــل بــــــــــــوتـــــه هــــــاي عشــــــــق

 
گـــــــــــــل بــــــــــــوتـــــه هــــــاي عشــــــــق
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
 

سلام.این یکی از بهترین شعرهاییه که من خیلی خیلی دوسش دارم و همیشه از خوندنش لذت میبرم.این شعر رو تقدیم میکنم به شما امیدوارم وقت بزارید و این شعر رو تا اخر بخونید.امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.( بلبل و گل )در گلستانی به هنگام خزانرهگذر بود یکی تازه جوانصورتش زیبا ،قامتش موزونچهره اش غم زده از سوز دروندیدگان دوخته بر جنگل و کوهدلش افسرده زفرط اندوهبا چمن درد و دل آغاز نموداینچنین لب به سخن باز نمودگفت:آن دلبربی مهر و وفادوش میگفت به جمع رفقادر فلان جشن به دامان چمنهرکه خواهد که برخسد با مناز برایم شده گر از دل سنکند آماده گلی سرخ و قشنگچه کنم من که در این دشت و دمنگل سرخی نبود وای به مندر همان جا به سر شاخه ی بیدبلبلی حرف جوان را بشنیددید بیچاره گرفتار غم استسخت افسرده ز رنج و الم استگفت باید دل او شاد کنمروحش از بند غم ازاد کنمرفت تا بادیه ها پیمایدگل سرخی به کف آرد شاید...هیچ گل در همه گلزار ندیدجز یکی گلبن گلبرگ سپیدگفت:ای مونس جان یار قشنگگل سرخی ز تو خواهم خون رنگهر چه بایست کنم تسلیمتبهترین نغمه کنم تقدیمتگفت:ای راحت دل ای بلبلآنچنانی که تو می خواهی، گلقیمتش سخت گران خواهد بودراستش قیمت جان خواهد بودبلبلک کامده بود آنهمه راهبود از محنت عاشق آگاهگفت: برخیز که جان خواهم دادشرف عشق نشان خواهم دادگفت:گل،سینه به خارم بفشارتا رود در دل پر خون تو خاراز دلت خون چو براین برگ چکیدگل سرخی شود این برگ سپیدسرخ مانند شقایق گرددلاله گون چون دل عاشق گرددتا سحر تیر در این شام درازنغمه ای ساز کند این آوازشب هوا خوش همه جا مهتاب استاینچنین آب و هوا نایاب استبلبلک سینه ی خود کرد سپررفت سرمست در آغوش خطرخار آن گل همه تیز و خونریزرفت اندر دل او خاری تیزسینه را داد به آن خار فشارخون دل کرد بر آن شاخه نثاربرگ گل سرخ شد از خون دلشمهر بود آری در آب و گِلششد سحر،بلبل بی برگ و نوادگر از درد نمی کرد صداجان به لب سینه و دل چاک زدهبال و پر بر خش و خاشاک زدهگل به کَف در گِل و خون غلط زنانسوی معوای جوان گشت روانعاشق زار در اندیشه ی یاربود تا صبح همانی بیداربلبل اُفتاد به پایش جان دادگل بدان سوخته ی حیران دادهرکه می دید گمانش گل بودپاره های جگر بلبل بودبوسه اش داد و دعایی بنمودگل و برداشت و بیافتاد به راهدلش آشفته بود از بیم و امیدرفت تا بر دل دلداررسیدبنمودش چو گل خوشبو رادخترک کرد ورانداز او راقد و بالای جوان را نگریستگفت: افسوس !گلت عالی نیستگرچه دم میزنی از مهر و وفاجامه ات نیست عزیز در خور ماپشت پا بر دل آن غمزده زدخنده بر عاشق ماتم زده زدطعنه ها بود به هر لبخندشکرد پرپرگل و دور افکندشوای از عاشقی و بخت سیاهوای از دست پری رویان آه نظر یادتون نره (یا حق)

 


پيام هاي ديگران () | شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

 

عشق راه ناهمواریه که وقتی ازش گذشتی و تمام سختیا رو پشت سر گذاشتی می رسی به جایی که اصلا تصور نمی کردی آخرش این باشه مثل کسی که از کوهی بالا می ره به امید اینکه ببینه پشت اون کوه چیه؟ لذتش فقط امید و رویای رسیدن به اون بالاست وقتی رسیدی می بینی هیچی پشت کوه نبوده و نیست ناامید و خسته می شینی به این همه راهی که اومدی فکر می کنی. البته اگه بین راه سقوط نکنی.

 

عشق سخن گفتن با نگاهه.

 

عشق امید به رسیدن و ترس از نرسیدنه.


پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

 

امروز دوشنبه 9/11/86

وای ،همین الان که  داشتم تاریخ رو می نوشتم فهمیدم چندمه ماهه،خیلی جا خوردم.چقدر زود میگذره.عید چه زود داره از راه میرسه.امروز امتحان ادبیات داشتم .خدارا شکر اسون بود،و پس فردا ،چهارشنبه برنامه نویسی دارم.دیگه امتحاناتم داره تموم میشه .فقط از فیزیک خیلی میترس اخه زیاد نخونده بودم ویه خورده خراب کردم.امروز امتحانمون ساعت یازده شروع میشد و من که دیشب به دوستم مسیج دادم، اون گفت امتحان ساعت 8 شروع میشه و منم نمی دونستم و ساعت هشت رفتیم دانشگاه که دیدیم هیچکس از دوستامون نیست و وقتی برنامه رو نگاه کردیم دیدیم ای بابا این یه امتحان ساعت 11 شروع میشه و کلی ضایع شدیم.از اونجا رفتیم سر جلسه امتحان.یه دختره کنار من نشسته بود نمی دونم رشتش چی بود.اون فکر کرده بود که من امتحان اخلاق دارم و منم فکر کردم اون ادبیات داره.ازم پرسید بلدی گفتم اره .گفت اگه تونستی برام بگو .منم گفتم باشه. ورقا رو که دادن دختره هی نگاه میکرد ببینه من چی مینویسم و چون خطم خیلی افتظاحه،نمیتونست بخونه چی نوشتم .بعد از مدتی دختره با چند نفر دادش درومد که این سوالا سخته تو کتاب نبوده .برید به استادمون خانم ...بگید بیاد بگه این سوالا رو از کجا اورده!!! .من که استاد ادبیاتم اقای نوابی بود گفتم: استاد ما همه ی این سوالا رو گفته و همه هاج و واج منو نگاه کردن.  وای وقتی بعد از مدتی فهمیدم که اونا امتحان اخلاق دارن و من ادبیات کلی خندیدیم و دختره هی میگفت بسته الان از سر جلسه میندازنت بیرون. خاطره ی خوبی بود .بعد از ظهر هم که کلاس برق خودرو فنی و حرفه ای داشتم و رفتم و از فردا قراره کلاسش به طور جدی شروع بشه.دیگه هیچی ............


پيام هاي ديگران () | دوشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

 

امروز پنجشنبه 4/17/86

ســـــلام .چــــطورید؟خوبید یــا سلامـــت .منم ای بــــد نیستم.خــــدا رو شــــکر بــــرق خودرو قبــــول شــدم و از شنبه کـــلاســـام شـــروع میشه.از ســــاعــت یـــک تـــا پنج.مربیش اقــــای بــــاقریه.یــــه جـــــوون بیست و هفـــت، هشــــت ســـاله.بچــــه خـــوبیه.دیــــروز امتحـــــان ریاضــــی داشتم ،خـــــدا را شکـــــر بد نــــدادم.ولــــــی فردا ســـــاعت 8 امــــتحان زبــــان دارم .یــــه خورده سختــــه ،یعنــــی راستشـــو بخــــوای خــــودم تنبلی کــــردم و کــــم خـــوندم .حـــالــــــا یـــکی بیـــاد نـــظر بــــده ادم عــــاقل ســــاعت یــــک نصـــف شــــب بــــرو بـــــخواب فــــردا دیـــر پــــامــــیشی.اره کجــــا بـــــودم؟یــــادم افتــــاد.زبــــانــــمون با خــــانم محــرابیـــه .دکتـــرای زبــــان انــــگلیسی از دانشــــگاه علامــــه طـــباطبــایــــی تــــهران.خیلـــــــی خـــانمــه.دیـــگه چـــــــــــــی!اب خونـــمون هــــم قطـــع شده ،یعنــــی یــــخ بستــــه ،هـــــر کـــاری کــــردیم بــــاز نـــشد کـــه نــــشد.ابـــجی مـــریم هـــم شـــده ستـــاره ی سهــــیل.فقـــط یـــــه مسیــــج داد.میـــــترسم بـــاهـــاش تــــماس بـــــگیرم و گوشیــــش دســـت خــــودش نــــباشه.دلــــم بـــــرای صــــدای قشنــــگش یــــه ذره شــــده. دیــــگه هیچــــی .بــــرم بــــگیرم بـــــخوابم کــــه فــــردا نـــــمونم خــــواب .شبتــــــون خــــــوش.یـــــــــــــــــــــــــــــــا حـــــــــــــــــــــق


پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي


پيام هاي ديگران () | سه‌شنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

 

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه

پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با

آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد


پيام هاي ديگران () | سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

 

امروز شنبه 22/10/86

یه روز برفی دیگه رو پشت سر گذاشتیم .انگار این زمستون می خواد تلافی سالهای قبلو در بیاره .خانمی من سرما خورده .خدایا ازت می خوام که اون همیشه سالم و سلامت باشه.امتحانای دانشگاه ازاد طبق اخرین اخبار از اول بهمن اغاز میشه.درسامون چون ترم اولم اسونه ولی بازم میترسم این اسونی هم کار دستم بده.همون روز که اولین امتحانم شروع میشه ،یعنی اول بهمن باید برم برای مصاحبه ی پذیرش فنی و حرفه ای برای برق خودرو که اگه قبول بشم به مدت سه ماه ،هر روز ساعت دو باید برم اموزش ببینم .خدا کنه که اونجا هم قبول بشم.رایتر کامپیوترم هم خراب شده باید عوضش کنم دیگه هیچی


پيام هاي ديگران () | شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

 

امروز جمعه 21/10/86

ابجی مریمی کجایی خانمی؟، دلم برات یه ذره شده. نمی گی یه وقت دلم برات تنگ میشه .یعنی اینقدر برات بی اهمیتم که حتی یه مسیج کوچیک برام نمی زنی؟؟نمی دونم چــــــــــــــــــــــــــرا؟؟؟؟؟ابجی مریم من که اینطوری نبود.می ترسم براش مشکلی پیش اومده باشه.الان نزدیکه یه ماهه که ازش خبری ندارم.خدا جون خودت پشت و پناهش باش .من که یه ابجی مریم بیشتر ندارم.به قول ابجی مریم عزیزم ( یـــــــــــــــــا حـــــــــــــــــق )

 


پيام هاي ديگران () | جمعه ٢۱ دی ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

 

امروز 17/10/86

عقل یا احساس.خدا جون نمی تونم فراموشش کنم.کسی رو که همیشه به یادش بودم و ایندم رو همیشه با بودن اون ترسیم کردم.من دوسش دارم اینو احساسم بهم میگه.اما عقل.میگه هرطور که میتونی فراموشش کن .اون باید با یکی بهتر از تو ازدواج کنه .این حقشه ،واگه واقعا دوسش داری دیگه بهش فکر نکن.شاید اصلا اون به هیچ وجه تو رو نخواد نمیتونی که مجبورش کنی. ولی دوست دارم بدونه چقدر دوسش دارم.دوست دارم برای یه بار هم که شده باهاش صحبت کنم و تموم حرفامو بهش بگم .تصمیم با خودش .دلم نمی خوادحالا که فهمیده من دوسش دارم ، دوست ندارم فکر کنه یه هوس زودگذر بوده.دوست دارم بدونه که تموم ذرات وجودم اونو فریاد میزنه.دوست دارم بدونه که تا حالا بجز اون به هیچ دختر دیگه ای فکر نکردم.بازم توکلم به خداست و هر جور که اون صلاح بدونه.ازش خواستم خودش کمکم کنه.خداجون خیلی داقونم کمکم کن.


پيام هاي ديگران () | دوشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

 

امروز یکشنبه 16/10/85

امروز همش برف میومد.دیشب تصمیم گرفتم  که امروزبرم فنی حرفه ای و تو یک رشته ای ثبت نام کنم.تصمیم دارم مکانیک خودرو برم .دورش شش ماهس.میدونم خیلی سخته چون احتمالا بعضی از کلاساش با کلاسهای دانشگاه تداخل داره واینکه این مرکز شش کیلومترخارج شهره که حدود یک کیلومتری پیاده روی داره،ولی عزمم راسخه. بلاخره باید یه تخصصی داشته باشم یا نه!!..وقتی به عشقم فکر میکنم و به اینکه دارم زودتر به خودم میام خوشحالم.مثل پیشگیری که بهتر از درمانه.بیست و دوم هم اولین امتحانم شروع میشه.ریاضیه .خیلی از این درس ریاضی متنفرم.شاید به خاطر معلمهای ریاضی که طی دوران مدرسه داشتم از این درس متنفر شدم.یه خورده احساس ارامش میکنم ولی وقتی به اون لحظه فکر میکنم که ....تو کارم راسخ تر میشم اخه هر کاری کنم فقط به خاطر اونه.یه دنیا ازش ممنونم که امید رسیدن به اون باعث شده که یه کمی به خودم بیامو وبه فکر ایندم باشم. این برف لعنتی هم که قطع نمیشه .من عاشق پاییزم .برگ از درخت خسته میشه ،پاییز همش بهونست .زیاد نوشتم.انگشتام درد گرفته.به امید اون روز.


پيام هاي ديگران () | یکشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

JavaScript Codes


*
*
*
*
*
*
*

JavaScript Codes دنیای کدهای جاوا اسکریپت