((( درباره ي من*))) .
((*آيدي من *)) baryo_tohi@yahoo.com
صفحه نخست
آرشیو من
تماس با من
نویسنده erfan
آرشیو وبلاگ
اسفند ٩٠
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
(((وبلاگ دوستان)))
معصومه وسيما
پريا
شيدا
وبلاگ قبلي خودم
يه عكس از خودم
يه عكس از خودم
تك و تنها
آبجي مريم عزيزم
آبجي شهلاي عزيزم
آمار وبلاگ 
خروجی وبلاگ
طراح قالب (((*sajad nikkhah *)))
هدف کلی کتابهای تعلیمات اجتماعی، تربیت اجتماعی دانش آموزان است، طوری که دانش آموز بتواند توانایی لازم را برای ایجاد ارتباط های اجتماعی با گروه های مختلف به دست آورد و نقش مؤثری در گرو هها ایفا نماید. همچنین بتواند با نهادها و مؤسساتی که افراد جامعه برای تأمین نیازهای خود به آن مراجعه می کنند، ارتباط لازم و مناسب برقرار کند و با رعایت قوانین یک شهروند مطلوب بتواند به نقش خود در مشارکتهای سیاسی و اجتماعی عمل نماید.
خوب، حالا من این سوال رو دارم، کتابهای ما که کامل اند، معلم ها که عملکرد خوبی دارند، دانش آموزان هم خوب؛ پس مشکل کجاست؟
ما چقدر در این راه موفق بوده ایم؟ (لطفا ادامه مطلب را ببینید.)
نقاط ضعف در تربیت شهروند مطلوب
خط مشیها:
نظر به این که تربیت اجتماعی و سیاسی، متأثر از عواملی چون خانواده، مدرسه، جامعه محلی، دوستان، رسانهها، مساجد، جامعه ملی و ملاحظات جهانی است، و در تنظیم این خط مشیها ملاحظات فوق باید در نظر گرفته شود؛ به نظر میرسد که خط مشیها تنها در سطح مدرسه تنظیم شده و به سایر سطوح توجه نشده است. همین امر از اعتبار خط مشیهای مصوب میکاهد.
پژوهشهای پشتیبانی:
- کمبود پژوهش در حوزههای مختلف کاملاً به چشم میخورد. همین امر تصمیم گیری در زمینه آموزشهای اجتماعی و سیاسی در دوره های مختلف تحصیلی را دشوار می کند.
عدم توجه به پژوهشهای زیر از جمله نقاط ضعف برنامه موجود میباشد:
- مطالعه در خصوص اهداف و مفاهیم آموزش اجتماعی و سیاسی در دوره های مختلف تحصیلی با توجه به نیازهای فرد و جامعه، منابع علمی و اسناد قانونی و تربیتی
- عدم توجه به ارزشیابی از میزان کارآمدی برنامههای درسی موجود و اثرات آن بر رفتار و نگرش دانشآموزان
- عدم توجه به میزان کارآمدی برنامههای درسی تربیت معلم در زمینه تربیت اجتماعی و سیاسی دانشجو - معلمان
- کم توجهی به انجام مطالعات تطبیقی در زمینه آموزشهای مدنی و سیاسی
- عدم مطالعه در خصوص روشهای آموزش مفاهیم اجتماعی و سیاسی
- کمبود پژوهش در خصوص پیشرفت تحصیلی دانشآموزان در دروس اجتماعی و تاریخی
- عدم مطالعه در خصوص عوامل بازدارنده و یا محدود کننده در نیل به اهداف اجتماعی و سیاسی دانش آموزان
- بررسی برنامههای درسی مختلف از نظر میزان توجه به تربیت اجتماعی و سیاسی مانند آموزشهای میان رشتهای و رویکرد کل مدرسه
- نادیده گرفتن اهداف استراتژیک در زمینه تربیت اجتماعی و سیاسی
با توجه به ملاحظات فوق به نظر نمیرسد که برنامه موجود از مشروعیت علمی و دینی و سیاسی کمتری برخوردار است.
ملاحظات در گزینش رویکردها:
-عدم توجه به رویکردهایی چون آموزش به شیوه میان رشتهای، انسان گرایانه، تربیت شهروند دموکرات، اخلاق گرایانه و رویکرد کل مدرسه.
خط مشیها در گزینش اهداف و محتوا:
- عدم توجه به مسائل فراگیر جامعه و نیازهای نوجوانان، جوانان و نیازهای بین المللی
- عدم توجه به انتظارات رهبران، منابع و متون دینی ( قرآن، نهج البلاغه و سنت)
- نادیده گرفتن نظرات متخصصان آموزشهای شهروندی
- کم توجهی به آموزش آن دسته از ملاحظات اخلاقی و ارزشی که میتواند به ایجاد یک جامعه متوازن کمک کند.
- کم توجهی به آموزشهای حقوقی (حقوق اجتماعی و سیاسی، قضایی و اقتصادی افراد) و نیز ارزش قانون اساسی و ارزشهای مندرج در اعلامیهی حقوق بشر، اعلامیه حقوق کودک، حقوق زنان، حقوق موجودات، حقوق طبیعت
- شروع نامناسب برخی از آموزشها نظیر آموزش سیاسی
- همه جانبه نبودن آموزشها
- کم توجهی به شناخت فرهنگها و اشکال زندگی
- کم توجهی به تقویت روحیه مدارا، تحمل و سعه صدر و اصول کشورداری در اسلام.
ملاحظات در سازماندهی برنامه:
- عدم توجه به اصل استمرار و مداومت در سازماندهی محتوا
- عدم توجه به سایر رویکردها در آموزش سیاسی و اجتماعی مانند آموزشهای میانرشتهای و رویکرد کل مدرسه
- نادیده گرفتن سهم دروس مختلف در آموزشهای شهروندی نظیر فلسفه، زیست شناسی، جغرافیا، اقتصاد، تعلیمات دینی و اخلاق، تاریخ تمدن، تاریخ اسلام، تاریخ قرن بیستم
- فقدان برنامه برای آموزشهای پنهان.
ملاحظات در گزینش روشها:
- کم توجهی به روشهای باز دموکراتیک و اجتماعی نظیر بحثهای گروهی، کار گروهی، همیاری، روشهای تحقیق گروهی، مصاحبه، دعوت از مسئولان، روشهای مجاب کننده.
ملاحظات در تولید مواد آموزشی:
- غلبه بر کتاب درسی به جای رسانه محوری
- کم توجهی به تولید بستههای آموزشی
- فقدان تنوع در کتب درسی
- کمبود کتابهای مرجع برای معلمان
- کمبود کتابهای کمک آموزشی در حوزههای مختلف
- کمبود فیلمهای آموزشی و کتابهای تصویری در حوزه تربیت اجتماعی و سیاسی
- رواج نامحدود کامپیوتر در آموزش
نیروی انسانی و صلاحیت معلمان:
- پایین بودن مدرک تحصیلی 62 درصد از مربیان مهد کودک
- مرتبط نبودن مدرک تحصیلی بیشتر مربیان با کار مربیگری
- ناتوانی مربیان در طراحی مواد آموزشی
- پائین بودن مدرک تحصیلی معلمان ابتدایی همچنین معلمان راهنمایی تحصیلی
- تدریس دروس علوم اجتماعی توسط معلمان غیر متخصص یا توسط مدیران برای پرکردن ساعات موظف
- ضعف کارشناسان برنامهریزی درسی در برنامهریزی و آموزش شهروندی و آموزش سیاسی (به دلیل مرتبط نبودن تخصص آنها)
- ضعف کارشناسان برنامهریزی درسی در آموزشهای مدنی، تاریخ و آموزش سیاسی، به دلیل مرتبط نبودن تخصص آنها با برنامهریزی درسی و آموزشهای تاریخی و سیاسی
اثرات اجرای برنامه بر رفتار و نگرش دانشآموزان در بعد فردی و اجتماعی
دوره پیش دبستان
- شواهد حاکی از اجتماعی بار آمدن، مأنوس شدن با محیط پیش دبستان، آشنایی با مفاهیم و مهارتهای ساده اجتماعی و برخی از آداب اجتماعی دین اسلام، دلبستگی به خانواده، پیدا کردن دوستان جدید، آشنایی با محیطی غیر از خانواده و رشد عاطفی کودکان است.
دوره دبستان
- شناخت برخی از مفاهیم ساده اجتماعی، آشنایی با وظایف در خانه و مدرسه، آگاهی از گذشته کشور، آشنایی با برخی نمادهای ملی و دینی، پیدا کردن نظم در امور اجتماعی، کسب اطلاعات درباره جغرافیای ایران، آشنایی با برخی از نهادهای خدمات رسان در جامعه، آگاهی از برخی نکات اخلاقی، شناخت نظام حکومتی کشور، شناخت برخی از شخصیتهای مؤثر در تاریخ ایران، شناخت احترام به معلمان از جمله نقاط قوت در این آموزشهاست.
دوره راهنمایی
- شناخت نیازها، خانواده، مسئولیتها و اعضای آن
- شناخت گروه و برخی از موسسات خدمات رسان
- آگاهی از نیاز انسان به حکومت، وظایف حکومت اسلامی و وظایف آن در ساختار دولت، قوای سه گانه رهبری، آموزش مشارکت در فعالیتهای دولت و انتخابات از نقاط قوت آموزشهای اجتماعی و سیاسی در دوره راهنمایی است
پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳٩٠ - erfan |لینک به نوشته

سلام.این یکی از بهترین شعرهاییه که من خیلی خیلی دوسش دارم و همیشه از خوندنش لذت میبرم.این شعر رو تقدیم میکنم به شما امیدوارم وقت بزارید و این شعر رو تا اخر بخونید.امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.( بلبل و گل )در گلستانی به هنگام خزانرهگذر بود یکی تازه جوانصورتش زیبا ،قامتش موزونچهره اش غم زده از سوز دروندیدگان دوخته بر جنگل و کوهدلش افسرده زفرط اندوهبا چمن درد و دل آغاز نموداینچنین لب به سخن باز نمودگفت:آن دلبربی مهر و وفادوش میگفت به جمع رفقادر فلان جشن به دامان چمنهرکه خواهد که برخسد با مناز برایم شده گر از دل سنکند آماده گلی سرخ و قشنگچه کنم من که در این دشت و دمنگل سرخی نبود وای به مندر همان جا به سر شاخه ی بیدبلبلی حرف جوان را بشنیددید بیچاره گرفتار غم استسخت افسرده ز رنج و الم استگفت باید دل او شاد کنمروحش از بند غم ازاد کنمرفت تا بادیه ها پیمایدگل سرخی به کف آرد شاید...هیچ گل در همه گلزار ندیدجز یکی گلبن گلبرگ سپیدگفت:ای مونس جان یار قشنگگل سرخی ز تو خواهم خون رنگهر چه بایست کنم تسلیمتبهترین نغمه کنم تقدیمتگفت:ای راحت دل ای بلبلآنچنانی که تو می خواهی، گلقیمتش سخت گران خواهد بودراستش قیمت جان خواهد بودبلبلک کامده بود آنهمه راهبود از محنت عاشق آگاهگفت: برخیز که جان خواهم دادشرف عشق نشان خواهم دادگفت:گل،سینه به خارم بفشارتا رود در دل پر خون تو خاراز دلت خون چو براین برگ چکیدگل سرخی شود این برگ سپیدسرخ مانند شقایق گرددلاله گون چون دل عاشق گرددتا سحر تیر در این شام درازنغمه ای ساز کند این آوازشب هوا خوش همه جا مهتاب استاینچنین آب و هوا نایاب استبلبلک سینه ی خود کرد سپررفت سرمست در آغوش خطرخار آن گل همه تیز و خونریزرفت اندر دل او خاری تیزسینه را داد به آن خار فشارخون دل کرد بر آن شاخه نثاربرگ گل سرخ شد از خون دلشمهر بود آری در آب و گِلششد سحر،بلبل بی برگ و نوادگر از درد نمی کرد صداجان به لب سینه و دل چاک زدهبال و پر بر خش و خاشاک زدهگل به کَف در گِل و خون غلط زنانسوی معوای جوان گشت روانعاشق زار در اندیشه ی یاربود تا صبح همانی بیداربلبل اُفتاد به پایش جان دادگل بدان سوخته ی حیران دادهرکه می دید گمانش گل بودپاره های جگر بلبل بودبوسه اش داد و دعایی بنمودگل و برداشت و بیافتاد به راهدلش آشفته بود از بیم و امیدرفت تا بر دل دلداررسیدبنمودش چو گل خوشبو رادخترک کرد ورانداز او راقد و بالای جوان را نگریستگفت: افسوس !گلت عالی نیستگرچه دم میزنی از مهر و وفاجامه ات نیست عزیز در خور ماپشت پا بر دل آن غمزده زدخنده بر عاشق ماتم زده زدطعنه ها بود به هر لبخندشکرد پرپرگل و دور افکندشوای از عاشقی و بخت سیاهوای از دست پری رویان آه نظر یادتون نره (یا حق)
پيام هاي ديگران () | شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

عشق راه ناهمواریه که وقتی ازش گذشتی و تمام سختیا رو پشت سر گذاشتی می رسی به جایی که اصلا تصور نمی کردی آخرش این باشه مثل کسی که از کوهی بالا می ره به امید اینکه ببینه پشت اون کوه چیه؟ لذتش فقط امید و رویای رسیدن به اون بالاست وقتی رسیدی می بینی هیچی پشت کوه نبوده و نیست ناامید و خسته می شینی به این همه راهی که اومدی فکر می کنی. البته اگه بین راه سقوط نکنی.
عشق سخن گفتن با نگاهه.
عشق امید به رسیدن و ترس از نرسیدنه.
پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

امروز دوشنبه 9/11/86
وای ،همین الان که داشتم تاریخ رو می نوشتم فهمیدم چندمه ماهه،خیلی جا خوردم.چقدر زود میگذره.عید چه زود داره از راه میرسه.امروز امتحان ادبیات داشتم .خدارا شکر اسون بود،و پس فردا ،چهارشنبه برنامه نویسی دارم.دیگه امتحاناتم داره تموم میشه .فقط از فیزیک خیلی میترس اخه زیاد نخونده بودم ویه خورده خراب کردم.امروز امتحانمون ساعت یازده شروع میشد و من که دیشب به دوستم مسیج دادم، اون گفت امتحان ساعت 8 شروع میشه و منم نمی دونستم و ساعت هشت رفتیم دانشگاه که دیدیم هیچکس از دوستامون نیست و وقتی برنامه رو نگاه کردیم دیدیم ای بابا این یه امتحان ساعت 11 شروع میشه و کلی ضایع شدیم.از اونجا رفتیم سر جلسه امتحان.یه دختره کنار من نشسته بود نمی دونم رشتش چی بود.اون فکر کرده بود که من امتحان اخلاق دارم و منم فکر کردم اون ادبیات داره.ازم پرسید بلدی گفتم اره .گفت اگه تونستی برام بگو .منم گفتم باشه. ورقا رو که دادن دختره هی نگاه میکرد ببینه من چی مینویسم و چون خطم خیلی افتظاحه،نمیتونست بخونه چی نوشتم .بعد از مدتی دختره با چند نفر دادش درومد که این سوالا سخته تو کتاب نبوده .برید به استادمون خانم ...بگید بیاد بگه این سوالا رو از کجا اورده!!! .من که استاد ادبیاتم اقای نوابی بود گفتم: استاد ما همه ی این سوالا رو گفته و همه هاج و واج منو نگاه کردن. وای وقتی بعد از مدتی فهمیدم که اونا امتحان اخلاق دارن و من ادبیات کلی خندیدیم و دختره هی میگفت بسته الان از سر جلسه میندازنت بیرون. خاطره ی خوبی بود .بعد از ظهر هم که کلاس برق خودرو فنی و حرفه ای داشتم و رفتم و از فردا قراره کلاسش به طور جدی شروع بشه.دیگه هیچی ............
پيام هاي ديگران () | دوشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

امروز پنجشنبه 4/17/86
ســـــلام .چــــطورید؟خوبید یــا سلامـــت .منم ای بــــد نیستم.خــــدا رو شــــکر بــــرق خودرو قبــــول شــدم و از شنبه کـــلاســـام شـــروع میشه.از ســــاعــت یـــک تـــا پنج.مربیش اقــــای بــــاقریه.یــــه جـــــوون بیست و هفـــت، هشــــت ســـاله.بچــــه خـــوبیه.دیــــروز امتحـــــان ریاضــــی داشتم ،خـــــدا را شکـــــر بد نــــدادم.ولــــــی فردا ســـــاعت 8 امــــتحان زبــــان دارم .یــــه خورده سختــــه ،یعنــــی راستشـــو بخــــوای خــــودم تنبلی کــــردم و کــــم خـــوندم .حـــالــــــا یـــکی بیـــاد نـــظر بــــده ادم عــــاقل ســــاعت یــــک نصـــف شــــب بــــرو بـــــخواب فــــردا دیـــر پــــامــــیشی.اره کجــــا بـــــودم؟یــــادم افتــــاد.زبــــانــــمون با خــــانم محــرابیـــه .دکتـــرای زبــــان انــــگلیسی از دانشــــگاه علامــــه طـــباطبــایــــی تــــهران.خیلـــــــی خـــانمــه.دیـــگه چـــــــــــــی!اب خونـــمون هــــم قطـــع شده ،یعنــــی یــــخ بستــــه ،هـــــر کـــاری کــــردیم بــــاز نـــشد کـــه نــــشد.ابـــجی مـــریم هـــم شـــده ستـــاره ی سهــــیل.فقـــط یـــــه مسیــــج داد.میـــــترسم بـــاهـــاش تــــماس بـــــگیرم و گوشیــــش دســـت خــــودش نــــباشه.دلــــم بـــــرای صــــدای قشنــــگش یــــه ذره شــــده. دیــــگه هیچــــی .بــــرم بــــگیرم بـــــخوابم کــــه فــــردا نـــــمونم خــــواب .شبتــــــون خــــــوش.یـــــــــــــــــــــــــــــــا حـــــــــــــــــــــق
پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي
پيام هاي ديگران () | سهشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه
پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با
آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد
پيام هاي ديگران () | سهشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

امروز شنبه 22/10/86
یه روز برفی دیگه رو پشت سر گذاشتیم .انگار این زمستون می خواد تلافی سالهای قبلو در بیاره .خانمی من سرما خورده .خدایا ازت می خوام که اون همیشه سالم و سلامت باشه.امتحانای دانشگاه ازاد طبق اخرین اخبار از اول بهمن اغاز میشه.درسامون چون ترم اولم اسونه ولی بازم میترسم این اسونی هم کار دستم بده.همون روز که اولین امتحانم شروع میشه ،یعنی اول بهمن باید برم برای مصاحبه ی پذیرش فنی و حرفه ای برای برق خودرو که اگه قبول بشم به مدت سه ماه ،هر روز ساعت دو باید برم اموزش ببینم .خدا کنه که اونجا هم قبول بشم.رایتر کامپیوترم هم خراب شده باید عوضش کنم دیگه هیچی
پيام هاي ديگران () | شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

امروز جمعه 21/10/86
ابجی مریمی کجایی خانمی؟، دلم برات یه ذره شده. نمی گی یه وقت دلم برات تنگ میشه .یعنی اینقدر برات بی اهمیتم که حتی یه مسیج کوچیک برام نمی زنی؟؟نمی دونم چــــــــــــــــــــــــــرا؟؟؟؟؟ابجی مریم من که اینطوری نبود.می ترسم براش مشکلی پیش اومده باشه.الان نزدیکه یه ماهه که ازش خبری ندارم.خدا جون خودت پشت و پناهش باش .من که یه ابجی مریم بیشتر ندارم.به قول ابجی مریم عزیزم ( یـــــــــــــــــا حـــــــــــــــــق )
پيام هاي ديگران () | جمعه ٢۱ دی ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

امروز 17/10/86
عقل یا احساس.خدا جون نمی تونم فراموشش کنم.کسی رو که همیشه به یادش بودم و ایندم رو همیشه با بودن اون ترسیم کردم.من دوسش دارم اینو احساسم بهم میگه.اما عقل.میگه هرطور که میتونی فراموشش کن .اون باید با یکی بهتر از تو ازدواج کنه .این حقشه ،واگه واقعا دوسش داری دیگه بهش فکر نکن.شاید اصلا اون به هیچ وجه تو رو نخواد نمیتونی که مجبورش کنی. ولی دوست دارم بدونه چقدر دوسش دارم.دوست دارم برای یه بار هم که شده باهاش صحبت کنم و تموم حرفامو بهش بگم .تصمیم با خودش .دلم نمی خوادحالا که فهمیده من دوسش دارم ، دوست ندارم فکر کنه یه هوس زودگذر بوده.دوست دارم بدونه که تموم ذرات وجودم اونو فریاد میزنه.دوست دارم بدونه که تا حالا بجز اون به هیچ دختر دیگه ای فکر نکردم.بازم توکلم به خداست و هر جور که اون صلاح بدونه.ازش خواستم خودش کمکم کنه.خداجون خیلی داقونم کمکم کن.
پيام هاي ديگران () | دوشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

